English Vocab

clumsy
moving or doing things in a careless way, especially so that you drop things, knock into things etc
Ex:
A clumsy waiter spilled wine all over her new skirt.
a clumsy attempt to catch the ball.
That's very clumsy of you.

اطلاعات

نام:English Vocab
تعداد کارت‌ها:210 کارت
زبان روی کارت:انگلیسی
زبان پشت کارت:انگلیسی
دسته بندی:
هزینه:رایگان
ایجاد شده توسط:مصطفی قاسمی مبارکی
آدرس:https://bazyad.com/sets/public?set=98927-2519-6753
توضیحات:film and series

امکانات

برای استفاده از این جعبه وارد سایت شوید.

ورود به سایت